سبد سبد ستاره تو آسمون دوباره*نغمه آشنايي ميگه ز عشق دوباره*
دلم مثل هميشه شنيد اين صدا رو*اما كه باز دوباره شنيد اين غصه ها رو*
قصه مثل هميشه بازم تكراريه*اين غصه كه تموم شه بازم تكراري ميشه*
سبد سبد آلبالو زير درخت هلو*جوانكي توي فكر غصه دلش رو گرفته بود*
دلم مثل هميشه شنيد اين صدا رو*اما كه باز دوباره شنيد اين غصه ها رو*
دردش مثل هميشه درد جدايي بوده*اين بار ديگه تموم شه كاري كنم كه شايد با خوشي و باخوبي كمك كنم به اون درد*
بيام ما هم بلند شيم همت كنيم تو دنيا*براي همنوآمون چاره باشيم تو دردها*
+ نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 8:39  توسط *شكوفه*
|
*زندگي را دوست دارم چون عذابم ميدهد و كمي از بار گناهانم كم ميكند...
*مرگ را دوست دارم چون از عذاب و زخم زبان مردم راحتم ميكند...
*هر دو را دوست دارم چون در دو حالت تو را دارم و هميشه بيادت خواهم ماند...
+ نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 8:38  توسط *شكوفه*
|
*اي يار و يادگار من گذاشتي رفتي ،بي انتظار*
*خاطرتو گذاشتي ،شيرين وتلخ اي داد*
*بيا ،بيا عزيزم، منم ميشم ،خاطرات*
*چه تلخ و چه شيرينه ،هر چي باشه ،موندگار*
+ نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 8:34  توسط *شكوفه*
|
**غباري از مه برديدگانم نشست ، غباري از مه بر ديدگانم نشست...
قطره هاي اشكم قنديلي شدن بر گونه هايم ، سردي وجودم ، دستم ، تنم، برايم شد خاطره زمستان بي اميدم ، طاقتم شد پاره پاره ديدگانم ...
صورتم شد گل سفيدي كه انگار از طبيعت نبود ، كسي جز عشق هست ؟
صورتم را با نوازش سرخ كند ، دستانم را گرم ، تنم را پر جون ، اشگهايم را كم رود و لبهايم را پر جوش ، قلبم را آرام ... بر دستش بگيرد بدون آنكه ضره اي بي قرار كند آن نيست جز عشق يك عشق پاك.....
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 23:25  توسط *شكوفه*
|
* در جواني غصه خوردم هيچكس يادم نكرد *
* در قفس ماندم صياد آزادم نكرد *
* آتش عشقت چنان از زندگي سيرم كرد *
* ارزوي مرگ كردم مرگ هم يادم نكرد *
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 23:22  توسط *شكوفه*
|
باور كن : اي ستاره درخشان شبهاي تاريك شبهايم**وقتي تو نيستي گويا هواي دلم باراني است ** برو اي گفته من بنشين به دلش بگو كه دوستش دارم هنوزم ديوانه وار ** بگو دلش از سنگه و من دلم از شيشه پس بگو با دلش دل سنگش به دل پاك من كه از شيشه است نكوبه نكوبه **
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 23:20  توسط *شكوفه*
|
*اولين بار كه تو رو ديدم ، معني عشقو فهميدم*
چرا امدي و من رو تنها گذاشتي*چرا با خورشيد دلت رفتي و تاريكي برام گذاشتي.
چرا با دل تنهات تنهايي رو تو خونه من گذاشتي*آخه با چه زبوني بگم دل تنهام رو تنها گذاشتي.
برو ،برو اما بدون كه من هم براي خودم خدايي دارم*ميدونم قسمت اين بود كه تو دلم تنهاي تنها بمونم.
برو شايد دلي باشه كه تو رو بهتر بفهمه *اما كه دلي نيست من رو بفهمه.
شايد ديگه با رفتنت عاشقي از سرم بره*چرا كه كسي نيست عاشق بودن رو يادم بده.
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 22:47  توسط *شكوفه*
|
زيادي خوبي كردم* رفتي نموندي با من
آخر خط رسيده *دوسم نداري حالا
با رغيبم نشستي* گفتي همين كه هستي
رفتي و بي تفاوت *دل منو شكستي
خيال كردي كه هيچ وقت دستت رو نميشه
*بازي ديگه تمومه برو باسه هميشه
يه روز بر ميگردي وقتي خيلي ديره *خيال كردي كه قلبم بي تو ميميره
دلم گرفته از تو حرفهاي شيرين نزن*تو اين بازي كوتاه نه تو ميموني نه من
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 22:45  توسط *شكوفه*
|
هرگز نخواستم كه تو رو با كسي قسمت كنم يا حتي از خودم يه لحظه صحبت بكنم *
هرگز نخواستم كه به داشتن تو عادت بكنم بگم كه فقط مال مني به تو جسارت بكنم *
اينقدر ظريفي كه با يه نگاه هرزه ميشكني اما تو خلوت خودم تنها فقط مال مني*
ترسم اينه كه رو تنت جاي نگاهم بمونه يا روي تيشه چشات غبار آهم بمونه تو پاكو ساده مثل خاك حتي با
بوسه ميشكني شكل همه ارزوهام تجسم خواب مني حتي با اينكه هيچكس مثل من عاشق تو نيست*
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 22:44  توسط *شكوفه*
|
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 23:3  توسط *شكوفه*
|